بز هنرمندی بی ثبات
شیک پوش.هنرمند.بدبین و نگران.ناراضی از وضعیت خود.وقت شناس.با هر زندگی خود را تطبیق می دهد. مذهبی و اهل راهنمائی دیگران.بسیار خوش قلب و خجالتی ظریف
نماد بز بيش از همه نشانه زنانگي است. بزها شيك پوش، دلربا، عاشق طبيعت و هنرمندند و اگر دچار بدبيني، شك و نگراني نشوند، اقبال همگاني را بر مي انگيزند. بز هيچ گاه از بخت خود راضي نيست و به قول معروف هميشه فكر مي كند كه « مرغ همسايه غاز است. » دوستان و همكارانش از هوس بازي هاي او خشمگين مي شوند. او نادانسته اسباب دردسر است. بز وقت شناس نيست و اين باعث مي شود كه حوصله همه از دست او سر برود؛ در حالي كه هرگاه در صدد سود بردن از ديگران بر آيد؛ خود را مطلوب و دوست داشتني جلوه مي دهد؛ و حتي گاهي از نظر مالي، روي سر ديگران آوار مي شود. از سوي ديگر، بز خود را به آساني به هر شرايطي تطبيق مي دهد؛ مشروط بر اينكه امنيت زندگي - تا آن جا كه ممكن است - حفظ شود. بز خجالتي و داراي حالتي زنانه است. او با وجود شك و ترديدهاي هميشگي، كوتاهي كردن ها و گله و شكايت هايش، راهنمايي و نصيحت شدن و طرف توجه ديگران قرار گرفتن را دوست دارد. بز فرهيخته و دلرباست؛ اما طبعي ناپايدار و هوسباز دارد. متولدان سال بز، اغلب مذهبي هستند؛ اما از هر مذهبي كه پيروي كنند، تا زماني به آن پاي بندند كه مانع آسايش زندگي شان نشود. واقعيت اين است كه موهومات، پديده هاي فرا طبيعي، علوم غيبي و طالع بيني براي او جذاب تر است. مردان و زنان متولد سال بز خوش قلب، مهربان، بلند نظر و دست و دلبازند و سخاوتمندانه به ياري نيازمندان مي شتابند. اما متاسفانه آنچه كه به ديگران مي بخشند، هميشه از آن خودشان نيست و مال ديگران را نيز مال خود مي دانند! بد نيست بدانيد كه حس مالكيت در بز متغير است. بز اجازه مي دهد او را ببندند؛ اما طناب را مي كشد. شرقي ها مي گويند: اگر بزي را در علفزار سر سبزي ببنديد، آرام و راضي خواهد ماند؛ اما اگر در جايي كم علف نگهداري كنيد، هيچ گاه از سر و صدا و غرولند دست بر نخواهد داشت. بز ديگران را مسئول تمام پيشامدها مي داند. او خود را در قبال شرايط و وقايع مسئول نمي داند و در نهايت، آنها را به بخت و اقبال حواله مي كند و بر اين باور است، هر مشكلي كه ايجاد شود، اشتباه از طرف او نبوده است. بز با دورويي و ريا كاري اسباب ناراحتي دوستان و نزديكان خود را فراهم مي كند. او احساس مسئوليت نمي كند، خلاق نيست و اراده اش بسيار ضعيف است. بز مي تواند مانند يك رهبر سخنراني كند؛ اما نمي تواند كسي را به دنبال خود بكشد؛ زيرا خود براي دنباله روي و اطاعت خلق شده است. اگر بز در شرايط مناسب و تحت آموزش صحيح قرار بگيرد، به موفقيت هاي بزرگي در كارهاي هنري - كه نياز به هوش و استعداد ذاتي دارد - دست خواهد يافت. بز مي .....
تواند صنعتگر و استادكار خوبي شود. او مي تواند با اعتماد به نفس، كارهايي را كه نياز به جسارت، ظرافت و تخصص دارد، پيشه كند؛ زيرا از هوش فراواني برخوردار است. بز هيچ گاه رهبر خوبي از كار در نمي آيد و اين به صلاح اوست. هميشه اين طور بوده است كه حضور دستيار همكاري لايق باعث مي شود كه رئيس ضعيف جلوه كند و بز هوسباز و دمدمي مزاج كه نيازش تكيه بر شخصي استوار و واقع گراست بهتر است فكر رهبري را از سر به در كند. بز به اين كه ديگران از او قدرداني كنند، نيازمند است و اگر كسي با چاپلوسي از وي تعريف كند، همه كار برايش انجام خواهد داد. همان طور كه گفتيم بز نماد زنانگي است زيرا غربي ها همواره وابستگي، از خود راضي بودن، سستي و بي تفاوت بودن را به جنس مونث نسبت مي دهند. مردان و زنان متولد سال بز، بيش از هر چيز جوياي امنيت و اطمينان هستند. خانم بزها دوست دارند با مردي ثروتمند ازدواج كنند و يا از حمايت فردي با نفوذ برخوردار شوند و اگر آن هم نشد، دست كم به زندگي با پدر و مادري ثروتمند رضايت مي دهند. شخصيت بز ممكن است بسيار پست يا بسيار والا باشد؛ همه چيز بستگي به نحوه تربيت، شغل و بخت او دارد. متولدان سال بز، بايد تا حد امكان، از كارهاي تجاري اجتناب كنند. آنان فروشندگان بسيار بدي هستند، نظرات خود را درست ابراز نمي كنند، هنگام صحبت كردن شتابزده و مضطرب هستند و نيز نكته سنج و موقعيت شناس نيستند و به قول معروف « سوراخ دعا را گم مي كنند . » بز بايد از هر جنگ و ستيزي دوري كند؛ زيرا هيچ گاه نمي تواند فرماندهي پيروزمند يا حتي سربازي موفق باشد. بزها معمولا خوش اقبال هستند و زندگي آسوده اي دارند؛ زيرا به خوبي مي دانند كه از چه راهي بايد بروند. اگر شما خانه اي زيبا و راحت در حومه شهر داريد، خوش صحبت هستيد و با هنرمندان نشست و برخاست داريد، هرگز بز را به خانه خود راه ندهيد چون ديگر نمي توانيد از دست او رها شويد، چرا كه ذاتاً تجمل طلب و دوستدار اهل هنر و طبيعت است. بزها عاشق پيشه اند و ماجراهاي عاشقانه در زندگي شان فراوان به چشم مي خورد؛ اما چون طبيعت آرامي دارند دچار التهاب و نا آرامي عاطفي نمي شوند. بز مي تواند در كنار گربه، خوك يا اسب زندگي خوبي داشته باشد و هر يك از آنها به دلايل مختلف با بز كنار مي آيند و به او اطمينان مي بخشند. هوسبازي هاي بز گربه را سرگرم مي كند، خوك اين صفت او را - تا آن جا كه بتواند - تحمل مي كند و اسب يكدنده، اين حالت بز را تعديل مي كند. گاو، نمي تواند مدتي طولاني در كنار بز زندگي كند، گاو رفاه، آسايش و امنيت براي خانواده خود به .....
ارمغان مي آورد اما در مقابل توقعاتش زياد است و بز چيزي براي عرضه كردن ندارد. رابطه عشقي و شغلي بز و سگ به شكست مي انجامد، زيرا هر دو بسيار بدبين هستند و تا پايان عمر از يك ديگر راضي نخواهند بود. دوران جواني بز آكنده از ماجراهاي عاشقانه است؛ اما در دوران كودكي و پيري بخت با او همراه است. در پايان به اين نكته بسنده مي كنيم كه زندگي مرفه، آرامش، دوري جستن از دلواپسي ها و به كار گيري راهنمايي هاي مناسب به بز اين امكان را مي دهد كه زندگي موفقيت آميزي داشته باشد
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 18:20  توسط هادی
|
اینم طالع متولد آذر ۱۳۶۱
خودخور و نگران و در حالت دفاعی.درون گرا.یک دنده.جلب اعتماد میکند.عاشق تنهایی.شخصیت اصیل دارد دارای روح بزرگ و غیر قابل انکار.مدافع در مقابل بی عدالتی بدگمان و بدبین
اطلاعات:سگ موجودي غمناك و نگران است، هميشه حالت دفاعي به خود مي گيرد و لحظه اي اين حالت را ترك نمي كند. او هميشه در حال نگهباني است و هوشيارانه اطراف ار زير نظر دارد. او موجودي درون گراست كه به سختي احساسات واقعي خود را آشكار مي كند و آن هم زماني است كه حقيقتا ضرورت اين كار را احساس كند. او بيش از خد يك دنده است و مي داند كه چه مي خواهد. او اغلب با بدگماني، دلواپس زبان تيز و صراحت ناخوشايند و شديد خود است. سگ بيش از هر كس به كليات موضوع توجه نمي كند و در جزئيات مسائل غرق مي شود و مرتب انتقاد مي كند. به نظر مي رشد كه او در برخورد با هر چيز، بي برو و برگشت، دنبال عيوب مي گردد؛ چرا كه در حقيقت بدبين ترين موجود دنياست و هر چيز را در چهاچوب قوانين طبيعي آن مي پذيرد. او همواره پيش از ديگران عليه بي عدالتي فرياد مي زند؛ زيرا شجاعت اين كار را دارد. او ممكن است كمي گوشه گير و بي اعتنا باشد؛ اما روحيه انتقادي، ذوق طنز و نيز عظمت آشكار روحش، او را زا متهم شدن به تنگ نظري و خود پسندي بر كنار مي دارد. فراموش نكنيد كه سگ موجودي غير اجتماعي است و از هر نوع شلوغي گريزان است. او در روابط عاشقانه، بي احساس به نظر مي رسد؛ اما اين تصور نادرست است. در واقع، علت اصلي اين حالت، نگراني، شك و بي اعتمادي اون نسبت به احساسات خود و ديگران است. با تمام اين عيوب، مي توان اصيل ترين خصلت هاي ذاتي انسان را يك جا در وجود سگ پيدا كرد. سگ باوفا، راستگو، درستكار و بسيار وظيفه شناس است. شما مي توانيد به او اعتماد كنيد؛ چرا كه هيچ گاه نااميدتان نخواهد كرد. او بهتر از هر كسي رازدار است؛ زيرا در شعور و رازداري گوي سبقت را از همگان ربوده است. او از بازگو كردن رازها و صحبت هاي خصوصي ديگران بيزار است. موضوع صحبت هاي سگ مبتذل و بي قد و قيمت است و گاهي منظور خود را نادرست بيان مي كند. او به ندرت در جمع خود نمايي مي كند؛ اما بسيار با هوش است و هيچ كس بهتر از او نمي تواند به صحبت هاي ديگران گوش فرا دهد. سگ به آساني مي تواند اعتماد ديگران را به خود جلب كند و حق نيز همين است. او هميشه نهايت تلاش خود را براي ديگران مي كند و در فداكاري تا مرز فدا شدن پيش مي رود. همگان به او احترام گذاشته و ارزش خاصي برايش قائلند و حق دارند، چرا كه شايسته احترام است. در طول تاريخ، اغلب قهرمانان عدالت، در سال سگ متولد شده اند؛ زيرا از ديد سگ هر نوع بي عدالتي منفور است و تا زماني كه بي عدالتي رخت از جهان بر نبندد، نبايد از پا نشست. سگ از بي بند و باري ديگران، جنگ، وقايع ناگوار، شكست، بيكاري، گرسنگي مردم جهان و .....
|
فاجعه هاي انساني در گذشته، حال و آينده رنج مي برد. خوشبختانه به ندرت اتفاق مي افتد كه سگ قهرمان، هدف بي ارزشي را تعقيب كند. او هميشه مي داند كه چه مي خواهد و به آن دست مي يابد. سگ، فيلسوف و معلم اخلاق است و از ماديات روي گردان است. وقتي پولي به دست بياورد؛ سخاوتمندانه خرجش مي كند و اهميتي براي آن قائل نيست. در واقع، او علاقه اي به پول ندارد. سگ چه ولگرد باشد و چه ناز پروده، دوستدار سادگي است و هيچ گاه از بي ساز و برگ بودن، نگران نمي شود، اما اگر به هر علت نياز ناگهاني به پول پيدا كند، هيچ كس بهتر از او، راه به دست آوردن آن را نمي داند. سگ با وفا، مي تواند سرپرست بي نظيري براي واحدهاي صنعتي، رهبر فعالي براي اتحاديه ها،روحاني و مربي چيره دستي باشد؛ اما در هر حال او سخنوري با نظرات و عقايد اصيل و عميق است. او در صورت لزوم قادر است مردم را رهبري كند و مردم نيز از پيروي او خشنود خواهند شد؛ زيرا شرافت، صداقت و ويژگي هاي مثبت سگ را در هيچ نماد ديگري نمي توان يافت؛ افزون بر اين نشاني از جاه طلبي در او ديده نمي شود. سگ در عشق نيز صادق و ثابت قدم است؛ اما تا عمر دارد، درگير مشكلات احساسي خواهد بود كه خود مسبب آنهاست؛ زيرا با هيجانات مداوم، احساسات ناپايدار، شك و نگراني هميشگي اش شريك عشق خود را مي آزارد و هميشه دلواپس است. سگ در كنار اسب خوشبخت خواهد بود؛ زيرا اسب در قبال اندكي آزادي عمل، به سگ اجازه مي دهد كه اهداف خود را تعقيب كند. زندگي سگ با ببر به جنگ اين دو با زمين و زمان منجر خواهد شد. اين دو به بهانه عدالت خواهي و حقيقت طلبي با يك ديگر متحد شده و دست به ماجراجويي خواهند زد. در حقيقت، سگ خود را با ببر همفكر و همكار مي بيند. سگ در كنار گربه آرام و متين، بخت زيادي براي رسيدن به زندگي آرام و مسالمت آميز دارد. اژدها مغرورتر از آن است كه بتواند روحيه انتقادي و زبان تند و گزنده سگ را تحمل كند. سگ، بز را خودخواه و كوته انديش مي داند و نمي تواند با او كنار بيايد. سه دوره زندگي سگ در بي اعتمادي و ترديد و به دليل گرفتاري هاي شغلي، به سختي سپري مي شود. دوران كودكي او بي سامان است و در دوران جواني با مشكلات زيادي دست به گريبان مي شود. در ميانسالي به دليل گرفتاري هاي شغلي، احساس نااميدي و شكست مي كند و در دوران پيري، همواره از اين كه كاري براي انمجام دادن ندارد، تاسف مي خورد! در هر صورت، سگي كه روز متولد شده در مقايسه با سگي كه شب هنگام زاده شده، زندگي آرام تر و كم دردسر تري خواهد داشت؛ افزون بر اين. وظيفه سگ در شب نگهباني از خانه است. او همواره .....
بيدار و مراقب است، براي فراري دادن و ترساندن دزدها پارس مي كند و فرصتي براي استراحت ندارد. كوتاه سخن آن كه سگ هاي زاده شده در شب، ناچار بايد به زندگي سگي تن در بدهند | |
|
|
ادامه طالع رو در آپ بعدی میزارم...امیدوارم خوشتون بیاد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:35  توسط هادی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:32  توسط هادی
|
روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام

همه در حسرت يک پروازند من به پرواز نمي انديشم به تو مي انديشم که زيباتر از انديشه يک پروازي
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 19:1  توسط هادی
|
تقدیم به عزیزتر از جانم...
امروز امیر در میخانه تویی تو فریادرس ناله ی مستانه تویی تو
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد آرام تویی دام تویی دانه تویی تو
کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر جانی که در قالب عشق است
واژه تلخ خیانت حک نبود......
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 14:26  توسط هادی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 14:24  توسط هادی
|
دانيل هيليس
در ميان جنگل
هيليس در سال 1956 در شهر بالتيمور (مريلند) به دنيا آمد. پدرش متخصص بيماريهاي واگيردار بود و بدين خاطر، خانواده آنها غالباً در پي شيوع هپاتيت از مکاني به مکان ديگر در حرکت بودند. او در مورد دوران کودکياش ميگويد:
«من دوران رشد خود را در کشورهاي مختلف مرکز آفريقا، مانند رواندا، بروندي، زئير و کنيا گذراندم. ما معمولاً در قلب جنگلها بوديم و من احساس ميکردم که خانه واقعي ما همانجاست.»
مادرش کار آموزش او را بر عهده داشت و بخصوص بر روي رياضيات تاکيد زيادي ميکرد. در مقابل، پدرش علاقه او را به سوي زيستشناسي جلب ميکرد.
هيليس از نوجواني به بازي لوگو و ساختن اشکال مختلف با قطعات کوچکتر علاقمند بود ولي خيلي زود توجهش به موتورها و روبانها جلب شد. در اين راه، کتابي به نام ماشين حفاري بخاري مايک موليگان، و مخصوصاً تصوير روي جلد آن که نشان ميداد چگونه از اين دستگاه کوچک براي بنا کردن يک ساختمان بزرگ استفاده شده، الهامبخش او بود.
هيليس نخستين «رايانهاش» را در 9 سالگي ساخت. اين رايانه عبارت بود از يک دستگاه گرامافون قديمي و دو صفحه. روي يک صفحه تعدادي سوال ساده و روي صفحه ديگر، تعداد زيادي پاسخهاي محتمل وجود داشت. گرامافون دو صفحه را ميچرخاند و پاسخ هر سوال را روي صفحه دوم پيدا ميکرد.
هيليس هنگامي که خانواده اش در اواخر دهه 1960 در کلکته بودند براي نخستين بار با نظريه رايانههاي رقمي آشنا شد. او در اين باره ميگويد:
«هنگامي که در هند بودم، هيچ نوع فناوري در پيرامونم وجود نداشت. حتي يافتن کتابهاي فني به زبان انگليسي نيز به سختي ممکن بود. من در کتابخانه کنسولگري انگليس در کلکته، کتاب بررسي قوانين تفکر نوشته جرج بول را يافتم و شروع به خواندن آن کردم. او در اين کتاب آنچه را که ما امروزه جبر بول ميناميم شرح داده بود. من عاشق عنوان کتاب شده بودم.
آن کتاب از سطح دانش من بسيار فراتر بود ولي به ياد ميآورم که ايده اوليه عمليات AND، OR و NOT را از همانجا به دست آوردم.»
کتاب جرج بول که در سال 1854 منتشر شده بود براي يک رايانهدان نوپا انتخاب درستي بود. بول در اين کتاب به تشريح جبر تازهاي ميپرداخت که گزارههاي منطقي را به نوعي حساب تبديل ميکرد.
از آنجا که مدارهاي اصلي رايانه هاي عمليات AND، OR و NOT را انجام ميدهند، جبر بول ابزار بسيار مناسبي براي طراحي افزايشگرها، جابجاسازها و رمزگشاها که هسته اصلي يک ماشين را تشکيل ميدهد بود. البته به شرطي که اجزاي آن در دسترس ميبودند.
خانواده هيليس، هند را به مقصد شهر تاوسون در ايالت مريلند آمريکا ترک کردند و دانيل توانست که در دبيرستاني در اين شهر به ادامه تحصيل بپردازد. همزمان، مادرش نيز دوره دکتري را در رشته زيست آمار آغاز کرد. دلبستگي به زيستشناسي همچنان در هيليس پابرجا بود و او هيچ فرصتي را براي انجام آزمايشهاي گوناگون از دست نميداد. يکبار او باکتريهايي را که نزديک سالن ورزش مدرسه يافته بود کشت داد و سمي بودن آنها را کشف کرد. البته مقامات مدرسه، يافتههاي اين نوجوان را جدي نگرفتند و خوشبختانه کسي هم بيمار نشد. هيليس در دوران دبيرستان از پيگيري مسائل علمي و مهندسي نيز غافل نبود. يکبار از طريق يکي از دوستان پدرش، کاري در دانشکده شيمي دانشگاه جان هاپکينز به او محول شد. آنها يک طيفسنج (اسپکترومتر) بزرگ داشتند که دادههاي آن را براي محاسبه و ارزيابي به طور دستي وارد رايانه ميکردند. هيليس اين دو دستگاه را به هم متصل کرد و برنامهاي نوشت که دادهها را مستقيماً از طيفسنج ميگرفت و نتايج آزمايشها را محاسبه ميکرد. اين کار در مقايسه با کاري که با درهاي توري و ميخها کرده بود برايش آسانتر بود.
هيليس در سال 1974 وارد دانشگاه M.I.T شد. انگيزه اصلي او، يافتن چگونگي کار مغز بود و به همين خاطر، رشته فيزيولوژي اعصاب را برگزيد که البته دوام چنداني نداشت.
مينسکي و جان مک کارتي در س ال 1958 آزمايشگاه هوش مصنوعي M.I.T را تاسيس کرده بودند و اين آزمايشگاه، همچنان به عنوان يکي از معروفترين آزمايشگاههاي هوش مصنوعي در جهان باقي مانده بود. هيليس، بهترين راه براي نزديک شدن به مينسکي را تکميل کارهاي باقيمانده از قرارداد آزمايشگاه با بنياد ملي علوم تشخيص داد. بنياد ملي علوم يکي از سرمايهگذاران اصلي آزمايشگاه هوش مصنوعي بود و در آن زمان، بخشي از بودجه آزمايشگاه از پروژه آن بنياد در مورد به کارگيري رايانهها در امر آموزش تامين ميشد. هيليس متن قرارداد را به دقت مطالعه کرد تا دريابد چه کارهايي باقيمانده است.
LOGO عمدتاً ساخته سيمورپاپرت بود. پاپرت ميخواست از رايانه به عنوان يک ابزار آموزشي استفاده کند. بدين جهت، زبان LOGO که يک زبان برنامهسازي ساده بود را به وجود آورد. اين زبان آنقدر ساده بود که کودکان ميتوانستند به کمک آن کارتون بسازند. (اين پروژه پيش از اين، الهامبخش آلنکي در طراحي کتاب پويا شده بود.) هيليس هنوز مينسکي را ملاقات نکرده بود ولي دريافته بود که مينسکي در حال ساخت رايانهاي در زيرزمين آزمايشگاه است.
هيليس به زيرزمين آزمايشگاه رفت، نقشهها و برنامهها را مطالعه کرد و تغييراتي در رايانه مينسکي داد. مينسکي از نظرات هيليس استقبال کرد و او را به عنوان دانشجوي خود پذيرفت و حتي اتاقي نيز به او در همان زيرزمين داد. هيليس و مينسکي هر ورز با يک ماشين به آزمايشگاه ميآمدند و باز ميگشتند و اين فرصت بسيار خوبي براي گفتگو و تبادل نظر بود.
اين ايده که ذهن ظاهراً منسجم و يکنواخت انسان از هزاران عامل غيرمتمرکز و متعامل (بر هم اثرگذار) تشکيل يافته، ممکن است در بدو امر، غيرواقعي و باور نکردني به نظر آيد ولي با اصل تکاملي «پيدايش» انطباق دارد.
در موجودات زنده، جهشهايي ژنتيکي به ندرت به تغيير مشخصات فيزيکي ميانجامد. و تغييرات فيزيکي که در نتيجه جهشها پديد ميآيد تقريباً هميشه خطرناک و زيانآور هستند. ولي با اين وجود، گونههاي متفاوتي از طريق جهش و انتخاب طبيعي پديدار گشتهاند که بسيار زيبا و قابل انطباقند.
بنابر اصل «پيدايش»، عوامل اثرگذار بر يکديگر، از طريق يک فرآيند انتخاب، با همديگر انطباق پيدا ميکنند و اين همان سازوکار بقا است.
هيليس با در نظر گرفتن مفهوم «پيدايش»، حدس زد که شايد اتفاق مشابهي نيز در مغز انسان روي ميدهد و براي آزمودن حدسش به طراحي يک رايانه پرداخت. ايده او درباره ماشين ارتباطي، بسيار ساده بود. در اختيار گرفتن هزاران پردازنده کوچک (هر کدام به عنوان يک رايانه مستقل با حافظه مخصوص به خود)، مرتبط ساختن آنها به يکديگر و برنامهريزي آنها براي تعامل با يکديگر، و مشاهده اين که آيا هوشمندي خاصي شبيه مغز انسان پديدار ميشود يا نه.
توازي انبوه، موضوع بحثانگيزي است. جين امدال، طراح بزرگ رايانههاي تکپردازندهاي (همکار بروکز در I.B.M که بعداً شرکت خود را تاسيس کرد) اظهار ميدارد که در بسياري حالات، يک حد ذاتي براي توازي وجود دارد.
در سال 1983، هيليس 27 ساله که از نتيجه شبيهسازيهاي اوليه به شوق آمده بود (با راهنمائي و تشويق مينسکي)، شرکت تينکينگ ماشينز (ماشينهاي متفکر) را در کمبريج ماساچوست تاسيس کرد. او توانست هم از بخش خصوصي و هم بخش دولتي، حمايتهاي مالي جلب کند. ويليام پاله، رئيس شبکه سيبياس يکي از سرمايهگذاران عمده بود و وزارت دفاع نيز پذيرفت که نخستين ماشين را خريداري کند.
هيليس چند ماه پيش از تاسيس شرکت، ايده خود را با ريچارد فينمن، برنده جايزه نوبل فيزيک، در ميان گذاشت. فينمن، پروژه را «احمقانه» خواند ولي اندک زماني بعد پذيرفت که در تابستان آينده براي شرکت هيليس کار کند. او پس از ورود به شرکت به تحليل شبکه ارتباطي نخستين ماشين پرداخت و ميزان حافظه کوتاهمدت مورد نياز هر گره در شبکه را تعيين کرد. فينمن علاوه بر مشارکت عملي در شرکت هيليس، از نظر اخلاقي نيز پشتيباني همه جانبهاي از او کرد.
فينمن بنا به تجربياتي که در خلال منهتن در لوسآلاموس کسب کرده بود، پيشنهادهايي در مورد نحوه سازماندهي کارها در شرکت ارائه کرد. پيشنهاد اصلي او به کار گماردن افراد خبره و فني در بخشهاي مهم ساخت ماشين، نظير نرمافزار و بستهبندي بود. هر فرد خبره ميتوانست مدير و راهنماي يک گروه شود. ( بيل گيتس ) هم فلسفه مشابهي را در مايکروسافت به کار بسته است. او اصرار دارد که مديران بايد دانش فني بيشتري از برنامهنويسان داشته باشند – چيزي که به ندرت در شرکتهاي فناوري پيشرفته وجود دارد). يک نوآوري ديگري فينمن، تشويق دانشمندان به پيشنهاد کردن کاربردهاي تازه براي ماشين ارتباطي بود. اين کار به مشارکت زودهنگامي بين شرکت تينکينگ ماشينز و جان هاپفيلد، پيشتاز شبکههاي عصبي در مرکز فناوري کاليفرنيا انجاميد.
آنگونه که هاپفيلد در 1982 تعريف کرده است، شبکههاي عصبي مجموعهاي از «نورونها» هستند که هر نورون توسط يک برنامه رايانهاي شبيهسازي شده است. برنامه هر نورون، وروديها را از نورونهاي ديگريا از يک محرک خارجي ميگيرد. سپس محاسباتي انجام ميدهد و خروجي را به نورونهاي ديگر ميفرستد. اين تقريباً همان شيوهاي است که نورونها در مغز کار ميکنند.
هاپفيلد چگونگي «آموزش» يک شبکه عصبي با مجموعهاي از محرکها و در اختيار داشتن پاسخهاي صحيح را نشان داد. شبکه هر محرک را دريافت و پاسخ آن را محاسبه ميکند. اگر پاسخ صحيح بود، چيزي تغيير نميکند. در غير اين صورت، شبکه هاپفيلد محاسبات را در يک يا چند نورون دستکاري ميکند تا پاسخ به پاسخ صحيح نزديکتر شود.
هاپفيلد نشان داد که شبکه چگونه ميتوان الگوها را در تصاوير پيدا کند. از آن زمان تا کنون، کاربردهاي زيادي براي شبکههاي عصبي يافته شده است که از آن ميان ميتوان به تحليل بازار سهام و مبادلات ارز خارجي اشاره کرد. شبکههاي عصبي حتي به هاليوود نيز راه يافتهاند: شخصيت ديتا در فيلم جنگ ستارگان، چنين شبکهاي را در خود داشت.
رهيافت هاپفيلد بلافاصله توسط طراحان ماشين ارتباطي به کار گرفته شد. هر نورون توسط يک پردازنده شبيهسازي ميشد و سيگنالهاي بين نورونها نيز به سادگي در داخل شبکه جريان مييافتند. و اين کاربرد ايدهآلي براي ماشين بود.
کوتهزماني پس از اين، فينمن که به طور خستگي ناپذيري با تيم هيليس همکاري ميکرد، توجه خود را به مدلسازي محاسبات کوانتوم کروموديناميکي معطوف کرد. اين يکي از زير رشتههاي فيزيک کوانتومي است که چگونگي تشکيل پروتون از ذرات بنياديتري به نام کوراک و گلوان را تشريح ميکند. انجام محاسبات با استفاده از اين نظريه، مستلزم به کارگيري ماتريسهاي بسيار بزرگ است که فوقالعاده زمانگير ميباشد. فينمن نشان داد که ماشين ارتباطي ميتواند اين محاسبات را حتي سريعتر از ماشين مرکز فناوري کاليفرنيا که مشخصاً براي همين منظور ساخته شده بود انجام دهد. نخستين ماشين ارتباطي در سال 1985 به کار گرفته شد. از آن زمان تا کنون، برنامهنويسان و دانشمندان از آن در مسائلي نظير جستجوي پايگاه دادهها، مدلسازي ژئوفيزيکي، شکستن پروتئينها، مدلسازي آب و هوا و حتي خواندن فرمهاي بيمه استفاده کردهاند. يکي از کاربردهاي جالب ماشين ارتباطي، تحليل انعکاس صوتي در صنعت نفت است. انفجارهاي سطحي در ناحيههايي که مشکوک به داشتن نفت هستند، شوکهاي صوتي به وجود ميآورد و انعکاسهاي زيرزميني آن، صدها ميليون عدد توليد ميکند. ماشين ارتباطي اين اعداد را ميگيرد و با تحليل آنها، تصوير دقيق سازند زمينشناختي آن ناحيه را توليد ميکند. در نتيجه، شرکتهاي نفتي تنها هنگامي به حفاري ميپردازند که اطلاعات زمينشناسي، اميدوارکننده باشد. پردازش موازي در مقياس انبوه، به وضوح در اينجا مفيد است.
هيليس با الهام از توازي ذاتي مغز انسان، فناوري رايانه را براي هميشه تغيير داده است. در دهه 1990، در حدود بيست پروژه توازي انبوه، در مراحل مختلف تجاري شدن قرار داشتند و دانشمندان بزرگي از جمله برتون اسميت، طراح ارشد ماشين ترا، با علاقهمندي کامل شاهد تکامل ماشين ارتباطي بودهاند.
هيليس از تجربيات تجاري به دست آمده در شرکت تينکينگ ماشينز به چند نتيجهگيري مشخص دست يافته است. نخست اين که داشتن تعداد محدودتري پردازنده سريع، بهتر از داشتن ميليونها پردازنده کند است. زيرا هزينه ارتباط دادن آنها به يکديگر بسيار زياد ميشود. پنجمين مدل ماشين ارتباطي، به نام CM5 ، شامل حداکثر 16000 ريزپردازنده، هر يک با سرعت 120 ميليون عمل در ثانيه است که رويهمرفته سرعتي بيش از 2 تريليون عمل در ثانيه را در اختيار ميگذارد.
دوم اينکه بهتر است از ريزپردازندههاي معروف و متداول در بازار استفاده کرد تا ريزپردازندههاي خاص (آنگونه که برتون اسميت انجام داده است). هيليس، تراشههاي استاندارد اسپارک را انتخاب کرده است ولي طراحي ماشين ارتباطي، امکان استفاده از پردازندههايي که در آينده به بازار ميآيند را نيز ميدهد.
سوم اينکه اهميت کليدي شبکه، همچنان باقي خواهد ماند زيرا بسياري از دستورالعملها بايد به تراشههاي حافظه از دور دستيابي کنند. اين مساله، برتون اسميت را به اجتناب از به کارگيري حافظه محلي و اجازه دادن به اين که هر پردازنده در هر لحظه بر روي صدها وظيفه کار کند، واداشت. ولي در نقطه مقابل، شبکه آخرين ماشين ارتباطي هيليس از آنچه که به درخت فربه معروف شده و توسط چارلز ليزرسون استاد دانشگاه M.I.T ابداع گرديده، استفاده ميکند.
--------------------------------------------------------------------------------
تکامل سيليکاني: خلق حيات مصنوعي
زيستشناسي الهامبخش هيليس در فلسفه موفقيتآميز طراحي رايانه اش بوده است. کارهاي اخير او نشان داده است که دانش رايانه نيز ميتواند اين لطف زيستشناسي را جبران کند! البته زيستشناسان هماکنون نيز از رايانهها براي واژهپردازي، ذخيرهسازي دادهها، تحليلهاي آماري و بازشناسي الگوها استفاده ميکنند ولي کار اصلي آنها، آزمايش بر روي ويروسها، سلولها و ارگانيسمهاي سطح بالاتر و به دست آوردن مدلهايي بر مبناي اين آزمايشهاست.
فيزيکدانها - و تا حدي شيميدانها – رهيافت متفاوتي دارند. آنها غالباً از يک مدل انتزاعي آغاز ميکنند و سپس آزمايشي را براي بررسي و آزمودن آن پيشنهاد ميکنند. فراتر از اين، فيزيکدانها حتي در صورت عدم وجود شواهد تجربي کافي، تمايل دارند که نظريههاي انتزاعي را باور کنند.
براي نمونه، استيون وينبرگ، برنده جايزه نوبل، در کتاب خود به نام روياهاي يک نظريه نهايي اظهار ميکند که نخستين آزمايشهايي که برايآزمودن نظريه نسبيت عمومي انيشتن به عمل آمده نتايجي به بار آورد که تنها تقريبي از پيشبينيهاي آن نظريه بود. اما عکسالعمل جامعه فيزيک اين بود که احتمالاً دستگاهها و تجهيزات به کار رفته براي آزمايش خراب بودهاند! (البته بعداً مشخص شد که حق با آنها بوده است ولي اعتقاد آنها به نظريهها، برآمده از ملاحظات زيباييشناختي است نه ملاحظات تجربي و مشاهدهاي). به گفته هيليس، زيستشناسان هرگز اين گونه عکسالعمل نشان نميدهند.
سوالي که اکنون پيش ميآيد اين است که اگر زيستشناسان واقعاً چنين دقيق هستند و به نظريهها با ديده شک و ترديد مينگرند، پس چگونه است که نظريه تکامل را پذيرفتهاند؟ بالاترين توجيهي که براي نظريه تکامل وجود دارد اين است که بنابر نشانههاي فسيلها، تمام حيات شناخته شده، داراي اصل و نسب مشترکي هستند. اما برعکس، مدلهاي رياضي يا محاسباتي حيات، مدلهايي هستند که بدون در نظر گرفتن شاهد يا دليل ساخته شدهاند و گاه ممکن است فرضيات يک مدل با تحليل پديده پيشبيني شده همخواني کامل نداشته باشد.
همانطور که هيليس در دهه 1980 اعتقاد داشت که استفاده از نحوه سازماندهي مغز انسان ميتواند به حل برخي از مسائل مشکل دانش رايانه کمک کند، امروز نيز او بر اين عقيده است که مدلهاي رياضي ساده با پشتيباني رايانههاي قدرتمند، ميتواند به ديدگاههاي تازهاي در زيستشناسي بيانجامد. او به عنوان نمونهاي از يک مدل رياضي که باعث پيشبرد دانش زيستشناسي شده است، به مفهوم بازخورد در سيبرنتيک کلاسيک ک در دهه 1930 در آزمايشگاههاي بل و دانشگاه M.I.T شکل گرفت، اشاره ميکند. بازخورد، ايده استفاده از خطاهايي که در خروجي وجود دارد، در تنظيم و اصلاح ورودي است. مثلاً بازخورد حاصل از احساس داغي آب، باعث بازتر کردن شير آب سرد ميشود.
هيليس با ديدگاه رايانهاي خود به مطالعه نظريه تکامل پرداخته است. مطالعه او داراي دو مزيت در مقايسه با مطالعات زيستشناسان سنتي است. نخست اين که کامل نبودن بجاماندههاي فسيلي، مطالعه تکامل «طبيعي» را در سطح جزئيات، بسيار دشوار ميسازد. و دوم اين که تکامل «تجربي» براي بيش از چند صد نسل، به سختي قابل حصول است. با توجه به آنچه گفته شد، هيليس تلاش کرده است تا با اجراي برنامه شبيهسازي جمعيت 100000 نسل بر روي ماشين ارتباطي، سابقه کامل فسيلي را به دست آورد.
روش اصلي او، ساختن مجموعهاي از موجودات زنده شبيهسازي شده، هر کدام در برگيرنده يک برنامه ساده است. او سپس معياري را به عنوان «شايستگي» مثلاً قابليت برنامه براي مرتب کردن سريع اعداد به ترتيب صعودي، بر ميگزيند. پاداشي که براي برنامههاي «شايستهتر» در نظر گرفته ميشود، احتمال بيشتر براي تکثير و باز توليد در نسل بعد است. البته احتمال جهش نيز در نظر گرفته ميشود.
يکي از مدلهاي نخستين هيليس نشان داد که براي برخي معيارهاي شايستگي، باز توليد جنسي (در هم آميختن برنامههاي دو «ولي») نتايج بهتري از باز توليد غيرجنسي به دست ميدهد، ولي در برخي موارد نيز اين گونه نبود. او سپس پارازيتها را معرفي کرد که دنبالههاي نامرتب از اعداد را به وجود ميآورند و برنامههايي را که قادر به مرتب کردن آنها با سرعت کافي نبودند، از بين ميبرند.
پارازيتها هم تکامل مييافتند – توانايي آنها براي ايجاد دنبالههاي نامرتب از اعداد، تعيينکننده «شايستگي» آنها بود. نتيجه تعجب برانگيز اين بود که برنامههاي مرتب کردني که نجات مييافتند (باقي ميماندند)، با سرعت بيشتري به سمت راهحلهاي سريعتر مرتب کردن، تکامل پيدا ميکردند.
هماکنون در مسابقه «مرتب کردن»، هنوز پيروزي از آن انسانهاست! تکامليافتهترين شبکههاي مرتب کردن هيليس، 2 درصد پرهزينهتر از بهترين شبکهاي است که توسط يک پژوهشگر به نام ميلتون گرين يافته شده است.
ويليام هاميلتون، زيستشناس دانشگاه آکسفورد نيز به اين نتيجه رسيده است که پارازيتها ميتوانند به سير تکامل کمک کنند. مدل هيليس مويد نظريه اوست. يک زيستشناس بدبين ممکن است اين گونه استدلال کند که هيليس چيز تازهاي مطرح نکرده، بلکه تنها يک آزمايش مصنوعي براي تاييد اين نظريه، طراحي کرده است. اما مدل هيليس اين مزيت را دارد که فرضياتش را به طور شفاف و واضح، يعني به صورت کد برنامه، نمايان ميکند. کد هيليس نشان ميدهد که در صورت وجود سه پيششرط،تکامل با شتاب بيشتري صورت مي گيرد: پارازيتها، قابليت جهش، و معيار شايستگي که در ارتباط نزديک با هدف باشد (در مثال ما، مرتب کردن با سرعت زياد). البته هنوز يک پرسش باقي ميماند: آيا اين پيششرطها در دنياي واقعي نيز برقرارند؟ هيليس ?
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 17:31  توسط هادی
|
اهمیت هر انسان آن نیست که برایت آشکار می کند بلکه آن چیزی است که نمی تواند آشکار نماید پس اگر میخواهی او را بشناسی به گفته هایش گوش مسپار بلکه به ناگفته هایش گوش فرا ده
مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را پنهان كرديم
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی
بگذار که در حسرت ديدار بميرم... در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:9  توسط هادی
|
سلام بچه ها امیدوارم زمستون به همه خوش بگذره
تقدیم به ... خودش می دونه
درانتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 18:42  توسط هادی
|